در ساحت فلسفه پساپدیدارشناسی، تمرکز از آگاهی محض به سوی وساطت فناورانه معطوف میشود. ابزارها، پلتفرمها و فناوریها صرفاً اشیایی خنثی و بیطرف نیستند، بلکه نحوه ادراک ما از جهان و شیوه بودن ما در هستی را مفصلبندی و برساخت میکنند. اگر استعمار کهن در پی تسخیر خاک فیزیکی و استعمار نو در پی تسخیر اقتصاد بود، استعمار فرانو با بهرهگیری از زیرساختهای دیجیتال، هوش مصنوعی و پلتفرمهای شناختی، در پی تسخیر زیستجهان و وساطت تمامعیار در رابطه انسان با واقعیت است. در استعمار فرانو، سلطه دیگر از طریق زور عیان اعمال نمیشود، بلکه در دل رابطههای انسان با مصنوعات فناورانه پنهان شده است. این فناوریهای هژمونیک، برخی واقعیتها نظیر مقاومت، ایثار و هویت را در حاشیه قرار داده و ارزشهای نظام سلطه را برجسته میسازند. در این چارچوب، جنگ رمضان تنها یک تقابل نظامی نیست، بلکه نبردی بر سر رهایی ادراک از قفس الگوریتمهای استعمارگر است. با این خوانش، تربیت در مواجهه با استعمار فرانو دیگر نمیتواند به انتقال مفاهیم انتزاعی محدود بماند، بلکه باید به یک کنش واسازی بدل شود. معلم در اینجا نقش یک پدیدارشناس انتقادی را ایفا میکند که به دانشآموز میآموزد چگونه فناوریها در حال شکلدهی به تمایلات و شناخت او از خودی و دشمن هستند. تربیت رهاییبخش در برابر استعمار فرانو، مستلزم توانمندسازی نسل آینده برای درک این مهم که چگونه مصنوعات تکنولوژیک، در حال جهتدهی به اخلاق و عاملیت انسانی آنهاست. کلاس درس در این پارادایم، خط مقدم بازپسگیری عاملیت انسانی از ماشین میانجیگر استعمار است. ما نیازمند طراحی برنامه درسی مقاومتی هستیم که بتواند با برهمزدن شفافیت فریبنده رسانهها و فناوریهای نوین، اراده معطوف به حقیقت و آگاهی دانشآموزان را احیا کند.
تاریخ انتشار۱۴۰۴
نوع محتوایادداشت
